راحیل عزیزم !

سلام ، امروز که صبح نفس نفس زنان خبر خوشت را دادی نمی دانی که بیش از خودت ، من خوشحال شدم ؛ نمی دانی که تمام ثانیه ها را از ساعت ٩ صبح به بعد می شماردم تا ببینم کی خبر می دهی و چه خبر می دهی . وقتی روی گوشیم نام تو را دیدم تا چند ثانیه می ترسیدم که گوشی را بردارم اما من هم مثل تو مطمئن بودم که نتیجه آن همه تلاشهای تو چیست .

راستش را بخواهی من از آن روزی که ده - دوازده ماه پیش دیدم روی یک برگ کاغذ گلاسه آ چهار ، با خط خوشی که از بابا بزرگ به ارث برده ای نوشته ای : "سپیده .... نفر اول المپیاد ادبی کشور " می دانستم که روزی بزودی موفقیتت را جشن خواهیم گرفت ؛ من از روزها و شبهایی که به من و مادرت و همه کسانی که به زیارتگاه و حرمی مشرف می شدند التماس دعای آنچنانی می کردی ، از دعاهایی که سر نمازهایت می کردی ، از بیخوابیهایی که به خودت می دادی و از تفریح و گردشَت می زدی تا به درس و مطالعه ات بپردازی و از جمع جبری همه اینها مطمئن بودم که روزی این خبر خوش را خواهم شنید .

تو از خدا مدد گرفتی ، تمام تلاشت را هم کردی ، سختیها را هم گذراندی و حالا پس از یک سال ، ثمره همه اینها را گرفتی :

نفر اول و دارنده مدال طلای المپیاد ادبی کشور

راحیل جان !‌

همه عرصه های زندگی هم همین طور است : توکل به خدا ، تلاش مضاعف ، دعا و انابه به درگاه خداوند قادر متعال ،  بردباری و تحمل سختیها و سر آخر چشیدن شیرینی نتیجه و نتیجه شیرین !

دختر خوبم !

امام خمینی عزیزمان در سخت ترین فراز جنگ و در هنگامی که رزمندگان دلاورمان پس از ماهها خرمشهرمان را از چنگ اشغالگران بعثی آزاد کردند ، در پیامی فرمود : خرمشهر را خدا آزاد کرد . و ما هم امروز در هر فتح کوچک و بزرگی در عرصه زندگی باید یادمان باشد که همه این پیروزیها فقط و فقط از جانب خداوند مهربان است و بس . ما البته سهم تلاش و سرسختی و همت و تدبیر و برنامه ریزی و ... را داریم اما توفیق همه اینها را هم از جانب خداوند داریم همان گونه که تو در تمام این روزها و ماهها ، ثمره این توفیقات الهی بودی و آن را دیدی .

در این میان ، سهم کمکها و همراهیهای مادر و بخصوص خواهر کوچکت  زهرا  که در هنگامی که تو مشغول مطالعه و تحقیق و تلاش مضاعف درس خواندن بودی ، می کوشیدند تا کوچکترین کاری در خانه به تو ندهند و آرامش تو را به بهترین وجهی فراهم کنند و از خیر سفرها و تفریحات معمول تابستانه و سالانه بگذرند  و ... ، در موفقیت تو بسیار پر رنگ است و من مطمئنم و تو هم می دانی که اگر کمکهای این دو در کنار دعاهای بابابزرگ و مامان جون و عموها و عمه ها و خاله نبود ، شاید تو امروز جایگاه دیگری داشتی و خوشحالم که به فراست نقش هر کس را در این موفقیت بزرگ می دانی .

تو امروز در حالی خود را آماده می کنی که یکماهه کلاس چهارم دبیرستان را جهشی بگذرانی و از اول مهرماه با انتخاب خودت پا به دانشگاه مورد علاقه ات بگذاری که الگوی خوبی از شیوه موفقیت را پیش رو داری ؛ الگویی که بخش اصلی آن را در این نوشته برایت توضیح دادم و تو هوشمند تر از آن هستی که در بقیه عرصه های زندگی ، خدا را فراموش کنی ، برنامه ریزی را کنار بگذاری ، نقش دعا را کمرنگ ببینی و همراهیهای دیگران  در این تقسیم کار اجتماعی به چشمت نیاید .

برایت در بقیه زندگی و در پله های بعدی درس و تحصیل علم و معنویت ، از خداوند قادر مهربان توفیق بیشتر می طلبم و روی ماهت را می بوسم .

فدایت : بابا تقی

شنبه نهم مردادماه ١٣٨٩ خورشیدی



پانوشت اول : در ضمن حالا دیگر می توانی با خیال راحت یک روزنوشت خوشحال کننده در وبلاگت داشته باشی . بخصوص اینکه "رضا امیرخانی" پیامک زده و ضمن تبریک به تو  ، ابراز امیدواری کرده است که ان شاء الله از سربازی هم معاف شوی !

پانوشت دوم : باید فکر کنم حالا که این خبر خوش ، موقعی به ما رسیده که چیزی به سالگشت تولدت باقی نیست ؛ چه چیزی می تواند بهترین هدیه تولد تو از طرف من باشد ! امیدوارم پیشنهادت جوری نباشد که ورشکستم کنی !

شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()